RSS  Atom  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

توهم

+ تولد يک توهم (پنجشنبه 17/5/1387 ساعت 11:59 عصر)

سلام


ميلاد زينت پرستندگان و اعياد شعبانيه مبارک باد!


متاسفانه برخلاف انتظارات در نيمه سال هشتاد و هفت قرار داريم ، ديروز تولد يک سالگي توهم من بود ولي اين دومين پست امسالم است که در ميان  فشارهاي متعدد کاري، رواني،برزخي،فارغ التحصيلي،پروژه اي و ... نوشته ميشود.دلم مي خواست پيش از اين، از مناسبت هاي تقويمي و غير تقويمي استفاده کنم و مطالبي توهم آميز و توهم انگيز بنويسم اما خوب نشد که بشود ......


در هر حال سال گذشته ،شانزدهم مرداد بود که اين جايگاه را براي خود باز کردم تا واقعاً در آن بنويسم.اولين هدفم از اين کار همان نوشتن بود و دومي نوشتن مطالبي منسجم حول محور عنوان(يعني توهم)،و هدفم از انتخاب اين عنوان ،ديدن موضوعات مختلف از جايگاه توهم و ديدن جايگاه توهمي موضوعات بود که يقيناً تا به حال در اين وبلاگ به اين اهداف نرسيده ام، که ممکن است همين به روز نکردن منظم و پراکندگي موضوعات مطرح شده ، دليل اصلي اش باشد.
اما قابل توجه است که افتتاح اين وبلاگ در زندگي من تاثير بسزايي داشته و از روز تاسيس، نکات خوبي (مثبت يا منفي)بدست آورده ام.مثلاً از پارسال تا حالا در هر شرايطي ،با ديدي منتقدانه ، به منظور بيرون کشيدن موي سپيد توهم از ماست افکار و اخبار و افعال و اشکال و اقوال و.... به مسايل نگاه کرده ام.و مي خواستم اين ديد را با شما در ميان بگذارم که نشد.البت در اولين پست که با عنوان ((افت..احيه)) تقديم شد، متذکر شده بودم که شايد ترک کنم و ديگر ننويسم،اما به هر حال اين حق شماست که در هر وبلاگي که مي خواهيد وارد شويد،با مطلبي نو روبرو شويد(هر چند چرت و پرت!!!) پس در اين سالروز فرخنده، اميدوارم از حقتان بگذريد و بر من ببخشاييد.....!


فعلاً خداحافظ


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + آفت نوآوري (پنجشنبه 9/3/1387 ساعت 7:22 عصر)

    سلام ، سال نو مبارک!


    اين اولين سلام حقير در سال 87 است (البته خطاب به شما، احتمالا) و اين خود نوعي نو آوري در عرصه سلام کردن است .اما نه از نوع قابل شکوفا شدن بلکه از نوع قابل شکوفا نشدن! به عبارت ديگر اين از نوآوري هايي است که پروسه ي کهنه شدن را تسريع مي کند.براي  وضوح بيشتر، ميتوان تذکر داد که منظور،صرفآ  سلام و عيد مبارکي نيست ،بلکه انجام اين اعمال درغير از وقت خودش است. وبه هر علتي از قبيل ساختار شکني،تنوع طلبي، توجيه خطا و ... که عمل کرده باشيم، چون عوامل ظهور و بروز استعداد هاي نهفته در آن کار با هم چفت نشده اند، ابدآ اين قوا به طور جامع به فعل تبديل نمي شوند. و اگر قواي يک عمل به طور ناقص به فعل تبديل شود،مثل اين است که اصلا به فعل تبديل نشده(براي رسيدن به يک مقصد،چه 100 متر با آن فاصله داشته باشيم،چه 1 ميليمتر،در هر دو صورت به مقصد نرسيده ايم!) و ديگر نمي توان انتظاري که از آن ميرفت را داشت .اما اگر هنوز اقدامي در جهت شکوفايي آن بر نداشته ايم ،مي توان به بروز کامل و جامع استعدادهايش اميدوار بود .مانند دانه ميوه اي که قبل از کاشتن ميتوانيم آنرا به صورت ميوه هاي بالقوه ببينيم. اما اگر آنرا در غير از وقت مناسب با خاک و آبي نا مناسب کاشتيم ،ممکن است چند ميوه خشک و کوچک و بي خاصيت  که نميتوان آنرا ميوه ناميد تحويل مان دهد يا اصلا پس از جوانه زدن در اثر سرما زدگي يا هر عامل ديگر کلا از بين برود وقابليت شکوفايي اش را از دست بدهد .
    پس به طور خلاصه تر ميتوان گفت ،هر نوآوري که در جايگاه مناسب و با شرايط مناسب قبلي و بعدي انجام شود، به شکوفايي منجر ميشود و اگر در هر کدام از مراحل سير از قوه به فعل کوتاهي شود ، قوا به طور جامع فعل نشده و انتظارات رابرآورده نميکند .
    البته با دقت بيشتر در اين قضيه ، ظرافت نام گذاري سال 87 به سال نوآوري و شکوفايي  از طرف مقام ولايت را بيشتر ميتوان درک کرد.و اين، ما را در جهت انجام بهتر فرامينشان ، کمک  ميکند.


    پپپپپپپپپپپپپپپپپپ .ننننننننننننننننننننننن


    - از ابتداي ورودم به وولاگز ،با اين عبارت اختصاري مواجه شده ام:"پ.ن" کي ميدونه واقعا يعني چه؟
    - تسليت ايام خدمت بزرگواران مادر از دست داده.
    - متن بالا مربوط بود به دو ماه پيش.
    - حقير شديدا داراي نوآوري هايي در زمينه متن هستم که اميدي به شکوفا شدن هيچ کدامش نيست. زيرا هر کدام را به مناسبتي براي وولاگ نوشته ام اما کمتر به متن قابل ارسال براي نت بدل شده و از وقتش گذشته.پس بياييد از خودمان شروع کنيم!!!


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + مخاطبِ ليز (شنبه 27/11/1386 ساعت 3:24 عصر)

    سلام
    باور کنيد علت به روز نکردن مرتب، کم آوردن در مطالب نيست ولي غير از کم آوردن مي توان دلايل موجه و غير موجه بيشمارديگري را بيان کرد تا خود را ازاين خطا تبرئه کنيم. منتهي فکر نکنم گوش کسي حوصله شنيدن چنين دلايلي را داشته باشد و دهان مبارک مخاطبان بيرحمانه ميگويد که (( بس است توجيه ،اگر حرف حسابي داري بگو وگرنه کار دارم مي خوام برم !!!)) و تو سعي ميکني خود را عادي جلوه بدهي و بزاق فراوان دهانت را به آهستگي از تنگناي گلويت رد کني ،مبادا کسي صدايش را بشنود!سپس در حرکتي کند به مغزت رجوع مي کني تا با تدبيري سريع  مخاطب را سر جايش نگه داري ، نکند گوش با ارزشش را بردارد و ببرد.ولي در آن لحظه انگارمغزت در خوابي شيرين فرو رفته . با تکاني شديد آنرا به خود مي آوري و پيشنهادش را مي پرسي او هم ميگويد:(( برو قسم بخور که راست ميگي و واقعا" نتونستي..)) .تو بدون اينکه بفهمي مغزت چي گفته با عجله ميري تا اين جمله را براي بيان، تحويل زبانت بدهي که ناگهان حس بدي به تو دست ميدهد و اينبار مغز تو را با صداي بلند صدا ميزند :((نروووووووووووووو....بببرگگگگگگگردددد...)) با شتابي وصف ناشدني و ياري گرفتن از حرکات آکروباتيک تغيير جهتي صد و هشتاد درجه اي ميدهي و به دهانت- که به هواي شروع نطق باز شده بود- ميگويي همين طور بمان تا برگردم.هن هن کنان به مغزت ميرسي و قبل از اينکه او چيزي بگويد تو مي گويي((چچچي بگگگم بهششش؟؟؟ ...د يالله)).ومغز که حالتي متفکرانه به خود گرفته با طمانينه خاصي ميگويد:((فقط هول نکن ... سعي کن جلو لرزش دست و پات رو بگيري....چند نفس عميق بکش....وبا يک لبخند کوچيک دعوتش کن که بنشينه ....فعلا" برو اين کارا رو انجام بده!!!...بعد دوباره بيا ببينيم چه ميشه کرد؟؟!!!..)) و تو باز هم هول هولانه بر ميگردي و راست شکمت را ميگيري و ميدوي به سمت دست و پا و ... که مغز داد ميزند:((هول نشوووووو)) و تو با تمام وجود سعي ميکني در جايت ميخکوب شوي اما به علت ليزي بيش از حدِ اعصاب، به شدت، با پشت روي اعصابت ميخوري ومحل ضربه را خرد ميکني.بدون اينکه به روي خودت بياوري يا به اطراف نگاه کني به زور هم که شده درد را تحمل ميکني و روي دوپا مي ايستي و به آهستگي طوري که لنگيدن و چوب شدن کمرت زياد توي چشم نزند،ميروي تا ماموريت را انجام دهي.
     غافل از اتفاقات پيش رو،آخر سر به سراغ دهان ميري تا به او بگويي که از مخاطب دعوت کند به نشستن ولي با ديدن صحنه اي -از راه دهان-، سر جايت ماتت ميبرد و تمام غصه ها و درد هاي اخير در مغز استخوان هايت رسوب ميکند.
    اتفاقي که انتظارش را نداشتي بوقوع مي پيوندد!!!مخاطب راهش را کشيده و رفته ....
    فرياد مغز تو را به خود مي آورد که:((نبايد از دستش بدي بدي بدي دي دي دي ي ي ي....)). تو دوباره شتاب ميکني انگار تمام درد هايت به يکباره در استخوان هايت حل مي شود.ميروي سراغ چشم تا ببيني کجا رفت اين گوش گريز پا!!! آن را در آستانه درب مي يابي که دارد ميرود. بدون فکر با پاهايت به طرف آن ميدوي و با دستانت بازوي مخاطب را به شدت مي چسبي و با نرم زباني سعي بر نشستنش ميکني... وقتي به خود مي آيي ، مخاطب را ميبيني که جلويت نشسته و در چشمانت زل زده . با غرور و حس پيروزي ابتدا به سراغ دهان ميروي و لبخندي حواله خط پيشاني طرف ميکني و سپس به سراغ مغز ميروي و با گردني افراشته روبرويش مي ايستي .ناگهان گوش خراش ترين عربده ها در فضاي مغزت مي پيچد و گوشَت را تا آستانه دردناکي ميبرد.بدون کوتاه آمدن از ژست مغرورانه به دنبال منشا صدا ميگردي که کريه ترين صورتها را در مقابلت ميبيني و بادت به يکباره خالي ميشود!! بله اين قيافه مال مغزت است ولي چرا؟؟
    از او ميپرسي ((چِدِس.......گوشم کر شد؟؟!!....بي ممممعني!!)) مغز با همان هيبت و وحشت فرياد ميزند که ((چرا سر خود کار ميکنيييي فلان فلان.....))..........(مناقشات بين ايندو باشد براي بعد)......سر انجام پس از کوتاه آمدن مغز، به تو ميگويد که :((فعلا" برو براش مقدمه چيني کن تا من برم مطلب جور کنم بدم برو بچز بيارن برات... برو)) .تو آهسته و فکورانه ميروي تا مقدمه چيني کني يا سر صحبت را باز کني.مينشيني پشت دهان و فرماندهي را بدست ميگيري ولي باز هم نميداني چه بگويي که صداي مخاطب عزيز،تو را وادار به صحبت ميکند. او با عصبانيتي که در آن خويشتنداري نهفته شده با صدايي بلند ميگويد:((پس چي شد افاضات جنابعالي؟؟؟ سر کاريم؟؟؟ اگه حرفي نداري ميرمااااااا...!!!!)) وتو ميگويي(( نه نرين خواهش ميکنم ،بنشينيد الان ميگم (قورت دادن بزاق دهان،با صدا)...ببينيد! اصولا" امروزه جذب مخاطب کار مشکلي شده و خوب البته مخاطب ها هم کم حوصله و تنبل شدن، حاضر نيستن براي شنيدن چهارکلمه حرف حساب دو کلمه مقدمه بشنون.يا حاضر نيستن فکر کنن..... اگه مطلبي بهشون بگي که براي فهميدنش نياز به فکر داشته باشن اصلا ترجيح ميدن اون رو نشنون....اگه حرفت از يک دقيقه بيشتر بشه حوصلشون سر ميره. معلوم نيست چطو مي خواد بشه با اين اوضا....))
    -((بسه ديگه اينقدر اظهار فضله نکن .... همين چرنديات افاضاتت بود..م....ک...ب...ع...(سسسسوت)....ما رو باش خودمون رو مسخره اين يه الف کرديم...تا من باشم.....))
    مخاطب چند فحش زير زبوني ديگر هم ميدهد و ميرود و تو در حالي که هنوز ((عَينِ)) اوضاع در گلويت مانده،باز هم ماتت برده.که صدايي آهسته از پشت سرت ميگويد:((جناب مغز گفتند در مورد 22 بهمن صحبت کنيد!!))
    ...


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + دست من و دامان تو (جمعه 21/10/1386 ساعت 12:27 صبح)

    سلام {و تسليت}
    دو سه روز پيش وقتي داشتم داخل کمدم را ميکاويدم چشمم به دفتري آشنا خورد آنرا برداشتم و لاي آنرا باز کردم. بالاي صفحه نوشته شده بود: 2/11/85 روز دوم محرم....
    خط خودم بود..و بعد از يک سال نکات زيادي براي من کم حافظه داشت و باعث شد وقت بيشتري را روي اين سال از کف رفته انديشه کنم.
    تصميم گرفتم بخشهايي از اين نوشته را در اين تار نماي توهم آفرين بنويسم::::...:


    ...الان محرم است و امروز روز دوم محرم. و ما بازهم همان که بوديم و چه بسا بدتر.ديشب به هيئت ......... رفتم.سخنران آقاي ........ بودند و بعد مداحي آن پسري که نميشناسمش و........و...... .ميخواستم بگويم هيئت ديگر بوي خاک نميدهد، اما بر خودم شک بردم شايد شامه? من پير شده شايد هم القاي شيطان است.ولي ديشب غصه خوردم .چون در هيئت بوي خاک نمي آمد.هيئت را چه به .....هيئت را چه به....هيئت را چه به ..... هيئت را چه به .....؟؟؟


    چرا  نبايد محفلي براي آنان که از خودشان خسته شده اند باشد؟چرا حزب اللهي ها را از همه جا ميرانند حتي آنجا که حرف خداست؟ همه? محافل به دنبال جذب اند ولي جذب کي؟جذب جوانان علاف و در به در کوچه و خيابان ؟جوانان رفيق باز و نوار وسي دي و گوشي مد روز و هزار هزار اطواري ديگر؟اين کارها به دل ما1 نمي نشيند . ما به اندازه کافي گناه ميکنيم.دلمان  ميخواهد برويم در جائي که از خود کنده شويم .مي خواهيم رويمان نشود با وضع قبلي بياييم مي خواهيم بدون نغمه هاي حرام امام حسين (عليه السلام)را بشناسيم .اگر قرار است مدح و سخن و شکل و شمايل محفل ها هماني باشد که در بيرون است،آن بيروني اش بهتر است.مگر من چه کرده ام؟....بهتر است بگويم...نه اصلاً بهتر است چيزي نگويم! هر حرفي بزني در دادگاه عليه ات استفاده ميشود.در دادگاه قيامت.از تک تک کلمات و جملاتت سوال ميشود و واي اگر نتواني جوابگو باشي.اما در اين دادگاه از حرفهايي که نميزني هم ميپرسند و باز هم واي اگر نتواني جواب دهي.بايد گفت و بايد نگفت هر آنچه را گفتني است و هر آنچه نگفتني است.و من باز از کجا بدانم کدام گفتني است و کدام نه !؟ يا کدام کجا و کدام کجا نه !؟


    هيئت هميشه بهتر بود و هست چون خيمه حسيني است و نيست چون براي اولين بار فکر کردم که اگر ....(فلان مداح).... نيايد من هم نمي آيم.مگر به خاطر ...(فلان مداح).... مي آمدم؟؟


    اي خاک بر سرمان. حماقت را به سر حد کمال رسانده ايم.خودم را ميگويم....ولي آخر مگر براي امام حسين ميآييم؟امام حسين را چه نيازي به زاري من ؟....من بيشتر به اين محفل نياز دارم. من نياز دارم تا به درگاه حسين دست نياز بگشايم و از او خودش را طلب کنم.ميروم..ميروم و گوشه اي مينشينم...گاهي فريادي با جمع بر مي آورم و گاه دستي بر سينه چون ديگران ميکوبم تا حسين(عليه السلام) مرا نيز در زمره نيازمندان درگاهش ببيند..........خدايا شايد تو از من بدت بيايد چون شنيدم ديشب حديثي را از امام صادق که فرمودند:خدا از افراد ضعيف خوشش نمي آيد.پرسيده شد چه کسي است آن؟ فرمودند آنکس که نتواند نهي از منکر کند.......خدايا  مي خواهم در دادگاه قيامت به تو بگويم کسي را که از او بدت مي آيد به خاطر گوشه مجلس حسينت به دامان حسين واگذار کن...دست من ودامان تو.


    1-منظور از ما من و تمام آن جوانان مذکور و غير آنها هستيم!!!


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + دلم آسمون ميخواد..آسمون... (پنجشنبه 17/8/1386 ساعت 10:4 عصر)

    - چي مي خواي مسلمم


    - دلتنگ رفتنم....



    - مسلم، دلش رو تو مشت حسين گذاشت و...رفت کوفه.....ديگه دلي نداشت که توي غربت کوفه بگيره ،يا تنگ بشه،.... اگر مسلمي، چرا تسليم نيستي.... اگر دل دادي چرا بي دل نيستي...



    - دلم گرفته مرتضي،دلم گرفته......اين همه چراغ توي اين شهر، هيچکدوم چشمامو روشن نميکنه... اين همه چشم توي اين شهر، مرتضي ...هيچکدوم دلموگرم نميکنه .....مرتضي اينجا همه ميدَوَن که زنده بمونَن....... هيچکس نميدَوه که زندگي کنه....اينجا هَمَش شده زمين ...ديگه آسموني نداره اين شهر.......من دلم آسمون ميخواد مرتضي...آسمون...



    - وقتي دلت آسمون داشته باشه چه تو چاه کنعان باشي ،چه تو زندان هارون،آسمون آبي بالا سرِته.



    - آخه از کجا اين آسمونو پيدا کنم مرتضي....



    -فقط چشماتو باز کن تا آسمونِ چشمايِ صاحبتو بالاي سرت ببيني...زمين و آسمون ازچشماي اون نور ميگيرن پسر ، چشماتو رو خودت ببند مسلم........ببند...



     


    قسمتي از بخش اولِ فيلم خداحافظ رفيق


     


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + حرف گوش کن (چهارشنبه 25/7/1386 ساعت 10:9 عصر)

    1- طاعات ، عبادات ،اطاعات ،دعا ها و هر کاري که براي خدا و رضاي خدا انجام داديد قبول شد.
    2- ماه رمضان دست و دلم به نوشتن نمي رفت شايد دليلش بيرون شدن موقتي از توهم بود.براي همين کمتر وارد دنياي موهومي(مجازي) شدم. ببخشيد!
    3- مي خواستم عيد فطر را تبريک بگم ، گفتم حيفه به اين زودي نگاهمو از اين مخلوق خوشگل خدا بردارم و بدوزم توي يک تيکه شيشه(خر دجال).اگه با دل نميتونيم بدرقه اش کنيم بانگاه که ميتونيم.نميتونيم؟
    4- قبل از شروع  ماه عهد کردم سريالهاي سيما را نبينم .خدا منو ببخشه که به عهدم وفا نکردم .اينم ميوه ي ممنوعه اي بود که ما خورديم و به شکرانه ي آن ، پيشاني به يک وجب خاک ساييديم تا دوست دلمان را به يغما ببرد.(زکي خيال باطل......همه کارامون همينطوره. ميوه ي ممنوعه مي خوريم کلامونم ميندازيم هوا).
    5- يکي دو سطر پايين تر


    وقتي داشتم کنار درياي آيات و احاديث و روايات رزق ودرآن هواي بهاري و نسيم دلچسب ماه رمضان که جان را زنده ميکند آبتني ميکردم و با ماسه هاي معرفت براي خودم قلعه هاي بهشتي ميساختم ناگهان به خود (همين خود خاکي پا در گل فرو!) آمدم و مشتي از همان يک وجب خاک بر سر خود ريختم که اي دل غافل ، تو بارها اين ها را خوانده اي و شنيده اي و حتي رويش فکر کرده اي ،پس چرا اين اولين بارت است که به اين دريا پا ميگذاري و قلقلک ماسه ها را زير پايت حس ميکني؟ هر چند جاي حسرت داشت اما بهتر اين بود که در آن حال لذتمان را ببريم و اين توبيخ و تنبيه را به بعد واگذاريم.


    بعد از آن که دقيقتر شدم ديدم که چه بسيار کلمات و جملات وتوصيه هايي که از اين وآن واينجا وآنجا ميشنويم و ميخوانيم اما ذره اي منتقل نميشويم. تا به حال چند بار شنيده ايد « هر آنکس که دندان دهد نان دهد».


    در ماه رمضان که سوره عنکبوت را ميخوانديد چقدر روي آيه 60 تامل کرديد «و کاين من دابة لا تحمل رزقها الله يرزقها واياکم و هو السميع العليم»«چه بسيار بندگاني که قدرت تحصيل روزي خود را نداردو خدا آنها و شما را روزي ميدهدو او شنوا وداناست»


    آيا اين حديث را ازامام علي شنيده ايد که«لکل ذي رمق قوت»«هر جانداري ، روزي خود را دارد» .


    قصدم قياس بين ضرب المثل  با آيه و روايت نبود. شايد بتوان به راحتي از کنار ضرب المثل گذشت اما چگونه ميتوان از سخن کسي که همه وقايع و حقايق را مثل روز روشن ميبيند و سخن ميگويد گذشت و روي آن نماند و تامل نکرد؟سخن خدا که جاي خود دارد. بگذريم،  براي جلوگيري از اطاله کلام ترجيح ميدهم بقية اين راه را خود دوستان طي کنند مخصوصا جاهايي که قلم الکن هيچ استعدادي ندارد. اگر به جاهايي رسيديد که قلم توانست کاري بکند مرا هم متوجه کنيد.اگر هم نه ، اشاره يا تذکر کافيست.


    (اون بالائي ها رو جدي نگيريد.اگه کاملا از توهم بيرون بيايم به جايي ميرسيم که اونجا اين تصويرها شوخي اي بيش نيست)  


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )

  • + توهم در رزق (چهارشنبه 31/5/1386 ساعت 9:8 عصر)

    سلام


    انسانها در تفکرات خود،معمولآ دچار توهماتي ميشوند. و بر اساس تفکراتشان تصميم ميگيرند.و تصميمي که بر پايه توهم باشد قطعآ نتيجه قابل قبول و مورد انتظاري در بر نخواهد داشت.


    يکي از مسائلي که معمولآ انسانها در برخورد با آن بازيچه ي توهم خود مي شوند،مسئله رزق است.


    شايد اين مسئله در زمانه ما مهمترين مسئله ي حل نشده ايست که در عين حال کمتر کسي به اهميت آن و سعي در حل آن توجه دارد.البته اين مسئله به راحتي توسط قرآن واهل البيت(عليهم السلام) حل شده و در نظام اسلامي جايگاه مشخصي دارد.ولي در عصر ما دستخوش طوفان ويرانگر غربي شدن و مدرنيسم شده و جايگاه واقعي خود را در بين مردم به جايگاهي موهومي داده است.


    بحث پيرامون اين موضوع که چرا مسئله رزق در زمان ما به صورت مسئله اي مبهم درآمده،(1) ولي در صدر اسلام اينقدر ابهامات در آن نبود ، شرايط تحقيقاتي،مطالعاتي و ادراکي بيشتري مي طلبد(2) ولي ميتوان با توجه به بقيه ي موضوعات مثل جبرو اختيار که در صدر اسلام ،کمترمسلماني پيرامون آن مسئله مشکل داشته ، چنين دريافت که مشکل ما درتفاوت منظرمان نسبت به منظر مسلمين صدر اسلام در نگاه به چنين موضوعاتي است. درمنظري که اسلام راستين در صدر ظهورش براي مسلمين ايجاد کرد چنين مشکلاتي مطرح نبود ، ولي امروزه با وجود سيل تفکرات غالب اومانيستي (3) و توهميِ غرب گرايانه ، که نا خود آگاه هر انساني ولو مذهبي را مورد هجمه قرار ميدهد و در طرز تفکر و اعتقادات او رخنه مي کند، منظرو جهت نگاه عموم انسانها کاملآ متفاوت است و به علت واحد بودن حقيقت (4) ، جواب اين مسئله فقط در يکي از ديدگاه ها وجود دارد و اگر هم در منظر ديگر براي آن جوابي داشتيم ، آن جواب اصلآ وجود ندارد!(5)


    پس اگر بخواهيم پيرامون اين موضوع بحث کنيم ، ابتدا بايد وجود خود را از تفکرات و نگاه هاي اومانيستي ( وتوهمي) کاملآ خالي کنيم ، سپس با منظر اسلامي آشنا شويم و سعي کنيم وجودمان(6) را اسلامي کنيم.آنگاه لازم است دوباره نگاهي دقيق به مسئله بياندازيم و ببينيم که آيا هنوز هم به صورت مسئله مانده است يا خير و اگر مشکل باقي است آيا هدف ما از طرح اين سوال تغيير کرده يا نه؟

    به خواست خدا سعي ميکنم در آينده با نگاهي غير توهمي و غير اومانيستي مسئله ي رزق را دنبال کنم.


    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------


    1-     البته براي آنها که دغدغه ي کشف حقيقت کلام قرآن و معصوم را دارند


    2-     که فقير، محرومم .!!!


    3-     انسان محوري يا اصالت انسان


    4-     چون خدا حق مطلق  است و هر حقيقتي از حق مطلق سرچشمه ميگيرد ،وخدا احد است (قل هو الله احد).


    5-     چون حقيقت نيست و غير حقيقت هم وجود ندارد(قل هو الله احد).آن هم که ما ميگوئيم، توهم است.



    6-     منظور از وجود،حقيقت است زيرا فقط حقيقت وجود دارد. در ضمن حقيقت نمي ميرد!


    توهمات اضافي:


    1-     مطلب بالا را سعي کردم سريع تر ارسال کنم . چون ميدونستم اگر بخواهم روي آن بمانم و تکميلش کنم ،تا ابد اين وبلاگ به روز نمي شد(شايد به مقام فنا مي رسيدم)


    2-     بحث درمسئله ي رزق بسيار بالاتر از حد و اندازه هاي نانو متري اين فقير است . پس(اي خدا) به من عاجز کمک کنيد .


    3-     اگر مشکلي به نظرتون اومد حتمآ بگيد.(اعم از لپي،لفظي،انشائي،مفهومي و....)


    4- توهم اضافي موقوف.....................................


  • نويسنده: متوهم

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [17/5/1387- 11:59 ع] تولد يک توهم
    [9/3/1387- 7:22 ع] آفت نوآوري
    [27/11/1386- 3:24 ع] مخاطبِ ليز
    [21/10/1386- 12:27 ص] دست من و دامان تو
    [17/8/1386- 10:4 ع] دلم آسمون ميخواد..آسمون...
    [25/7/1386- 10:9 ع] حرف گوش کن
    [31/5/1386- 9:8 ع] توهم در رزق
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 5 بازديد
    ديروز: 6 بازديد
    کل بازديدها: 1822 بازديد
  •   درباره من
  • توهم
    متوهم[25]
    من چرا بيخبر از خويشتنم ... من کي ام تا که بگويم که منم
  •   لوگوي وبلاگ من
  • توهم
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من